تبليغاتX
دلگویه


دلگویه

خوش اومدی

سلام

امروز می خوام یکی از شعرای خودمو براتون بذارم بخونید

کاری که می خوام برام بکنید اینه که لطفا تا حد امکان ایراد بگیرید.از موضوع گرفته تا قافیه و... 

مرسی:

منم و خیال تو که تر شده از غم بارون چشام

عاشقی کردن من خواستن من،شده گنام

حالا من تنها شدم تو هجوم این نگاه

اون چشا که روزی عاشقش بودم مرده برام

دیگه دوست ندارم ،فهمیدی اینو این روزا

خاطرات بینمون شده کابوس شبام

یادته قسم می خوردی عاشقی؟

می گفتی :خوشبختی بهم کرده سلام؟

آره من بودم پری قصه ات و

تو بودی همش سوار رویاهام

می خوام فریاد بزنم همه بدونن

عشق یعنی این بغض کهنه تو صدام

بسه دیگه ،چقدر دروغ چقدر کلک؟

دارم میرم تو موندی و تصمیم با خدام

 

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 17:47 توسط کیمیا| |

بگذار پنجره آبی چشمانم بسته باشد

نمی خواهم رویای کودکانه حنجره ای را ببینم

که دستاویز زنجیر های سکوت است

و با لرزش قطب نمای یخ زده ای

میان حجمی از اعداد می رقصند

من تا تداعی واژه خوب

می دانم که همیشه کسی هست

که بی طرف باشد

 

"عیدتون مبارک"

به امید اینکه امسال غم از زمین پر بزنه

سکوتت را از برم...

نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 12:53 توسط کیمیا| |


Design By : Night Skin